تبليغاتX

عشقولانه** (¤¯`°.گل ياس·°´¯¤)**عرفونانه


<-PostDate->

الاغ عاشق

         

                    

*****الاغ عاشق*****

 

در گوشه این جهان بیمار جایی که به دل نمانده دلدار

گاوی دو سه در میان آخور  بودند به هم رفیق و دم خور

یک گاو نر جوان  نادان مجنون شده بود در میان ایشان

میزد به در طویله اش شاخ و اندر پی همه اش میگفت آخ

آنقدر که او نموده فریاد  تن خسته شد و زمین بیافتاد

اشکی زمیان جسم مستش غلتید به روی کتف و دستش

لیسید به روی شانه آن اشک  آن رنگ پریده چون کشک

گاوان دگر همه پریشان  در دور و برش ز قوم و خویشان

صد حلقه بر گرد او بستند تا مهر سکوت را شکستند

گفتندد پسر تو را چه حال است ؟  دیوانگی چون تو را محال است

ما را تو مگر غریبه دانی کین راز نمودهای نهانی

گفتا که کنار آغل ما   یک گاو گزیده ماوا

بوده است به وصف نام لیلی  اشکم زهمو شده است سیلی

این خاطره های او یادم آید  و دهد به بادم

روزی به هوای گشت و صحبت با یک دل پر امید و جرات

روی چمن و کنار گاری رفتم به هوای خواستگاری   

         گفتم سر حالی یا حبیبی ؟  گفتا به تو چه مگر طبیبی ؟

دیدم که طرف چه قدر ظریف است صد تای مراطرف حریف است

گفتا که عزیز قهوه رنگم ای خوشگل خوشگلا قشنگم

ای موی مش و لبان اناری باد نفست چنان بخاری

مو ریخته ای به روی شانه آشوب زنی در این میانه

آن گه که بدیدمت به گلزار زآن روز بگشته حال من زار

عاشق شده ام به شاخ نازت بر چسم درشت نیمه بازت

ای من بشوم فدا و قربان  بر آن دهان همیشه جنبان

حرفی بزن و به جای نشخوار یک چاره به پیش ما تو بگذار

ترسم صنما جنون بگیرم از عشق تو آخرش بمیرم

گفتا تو عاشقی به سمم مجنون شده ای به موی دنبم

تنها بروی به خواستگاری بیچاره مگر پدر نداری ؟

از دست تو بی سواد بد آه این رسم مگر نداری ؟

واه واه

رو با پدرت بیا به پیشم صحبت بکنید به قوم و خویشم

وتا بله برون جواب بگیری شاید فرجی بشه نمیری

گفتم به خودم چه اشتباهی جز تو به دگر نمانده راهی

باید که کنم عیان خبررا بایدکه خبر  کنم پدررا

رفتم چو قشنگ نزد بابا گفتم به حیا و شرم و ایماء

بعد از دو سه فال و استخاره با لحن مشوش و اشاره

عاشق شده ام پدر دوا چیست ؟ بی لیلی من نفس روا نیست

بنگر تو کنون به حال زارم بر عشق و جنون کشیده کارم

گفتا پدرم که ای پسر جان ای گاو زبان نفهم نادا ن

آن گاو که از نژاد ما نیست هم آخوریش به تو روا نیست

ناگه بزدم فقان و فریاد یکدم بکن از شباب خود

یاد عشق است و جوانی و ندانی گفتا پدرم به من که آرام

هر چند کنون جوانی و خام باشد که خودت به راه آیی

من راضی شدم به هر چه خواهی

فردا که بشه ذم سحر گاه یک دسته بخر یونجه و کاه

با هم برویم به خواستگاری زیر همان درخت و گاری

صبح سحر از میان تختم بر جستم واز طویله رفتم

رفتم ولی دلم غمین بود بر جای شعف دلم حزین بود

در راه خرید دسته کاه خشکم زده شد سریع و ناگاه

قصاب به پیش چرخ گاری در دست گرفته تیغ گاوی

لیلی مرا گلو بریده کشته است و اورا شکم دریده

گلچین قضا گل مرا چید افسوس دگر نخواهمسش دید

این چرخ زمانه کی وفا کرد تقدیر مرا از او جدا کرد

از جور و جفای مشتی عباس آن لیلی من بگشته کالباس

از لیلی من نمانده یک مو مجنون شده ام لیلی من کو ؟

ای اهل طویله منخمارم بی لیلی خود نا ندارم

بد بخت ترو زمرغ و ماهی بیچاره این جنون گاوی

      


|+| نوشته شده توسط فاطمه|

 

این عکسه را خودم درست کردما

 

 


|+| نوشته شده توسط فاطمه|

.

 

 

زندگي مثل رياضيات است

 پس بيا غم هايش را تقسيم . بدي هايش را تفريق و خوبي هايش راجمع  و مهرباني هايش را ضرب كنيم . زندگي جاده اي است كه بايد آن را طي كرد.  عزيزم سعي كن در زندگيت به حوادث همچون گل سرخي بنگري . هنگامي كه مي خواهي به گل سرخ بنگري به زيبايي  گلبرگ هاي رنگين آن نگاه كن و بيانديش به برندگي خارهايي كه در سا قه ي آن است .و اگر روزگاري مقام تو پايين آمد نااميد مباش . زيرا آفتاب هر روز هنگام غروب پايين مي رود و بامداد روز ديگر بالا مي آيد.

 

 

 

 


|+| نوشته شده توسط فاطمه|

 

 

**برترين كلمه، " الله " است.**
**حاضرترين كلمه، " خدا " است.*

**تنگ ترين كلمه، " قبر " است **.

**پاك ترين كلمه، " فطرت " است.**
**آرام ترين كلمه، " سكوت " است.***
***گرسنه ترين كلمه، " حرص " است.**
****مهربان ترين كلمه، " مادر " است.***
****خونين ترين كلمه، " جنگ " است.****
****بي نيازترين كلمه، " قناعت " است.****
*****راستگوترين كلمه، " آينه " است.*****
*****وسيع ترين كلمه، " بهشت " است.*****
******بي حال ترين كلمه، " تنبل " است.*******

*****باحياترين كلمه، " فاطمه " است.*******
*******عبرت انگيز ترين كلمه، " قبرستان " است*****

  

 


|+| نوشته شده توسط فاطمه|

 

فقط به انتظار تو

نشسته‌ام
ستاره‌ها برف‌ ها را پارو می ‌کنند و
از من آدم‌برفی می‌ سازند.
می‌آیی، می‌دانم
پیدایم می‌ کنی و
با اشاره‌ی خود انگشتی
آبم خواهی کرد

 

 

 


|+| نوشته شده توسط فاطمه|

 

دوتا جمله با حال

اگه بگی دوستت ندارم جوجو میشم میرم تو باغچه اونقدر جیک جیک میکنم تا پیشی بیاد منو بخوره

خیلی سخته گل ارزوهات رو تو باغ یکی دیگه ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک

 

 


|+| نوشته شده توسط فاطمه|

 

  ویژگی  پسرهای ایرونی :

 

1.. هر روزي كه باهاشون اشنا شي 3 روز بعد به طور اتفاقي تولدشونه.2. دوست ندارن دم ويتريناي مغازه ها وايسن كه دوست دخترشون از چيزي خوشش بياد مجبور شن پولاشونو خرج كنن.3. روز تولد دوست دختراشون يا مسافرتن يا ماموريت.4. هر وقت دير ميكنن به جون مامانشون تو ترافيك بودن.5. اگه راجع به سربازي يا دانشگاه ازشون بپرسي تب 40 درجه ميكنن.6. همشون دوست دختر ندارن چون يا مرده يا بهشون خيانت کرده7- چشماشون بيشتر از عقلشون كار مي كنه8- تا يه دختر خوشگل مي بينن مثل جوجه راه مي افتن دنبالش9- چشمك جزو تيك عصبيشونه.10 -اصولا هفته أي 1 بار شكست عشقي مي خورن.11-اگه يه روز متلك نگن زبونشون ميخ در مياره12- دوستت دارم جزو حرفاي روز مرشونه13. زبان باز ترين و پاچه خوار ترين موجودات روي زمين14. مي خوان دختره فقط ماله خودشون باشه و خودشون ماله

 


|+| نوشته شده توسط فاطمه|

ويژگي دختر هاي ايراني

 

 

1مثل بلبل دروغ مي گن 2-نصف وزنشون زل موهاشون هست 3-نمي تونن توي جمع قهقهه نزنن و جلب توجه نكن 4-خودپرست ترين موجودات روي زمين هستند5-شكمشون بيشتر از عقلشون كار مي كنه 6-خيلي راحت خيانت مي كنن 7-بايد الكي بهشونبگی خوشگلن -8 خیلی مامانی تشریف دارن -9 خوشگل تر از خودشان را نمی تونن ببینن

 

 

 


|+| نوشته شده توسط فاطمه|

 

 

خدا به آدم 2تا دست داده

2تا پا داده

2تا چشم داده

2تا گوش داده

ولی فقط یه قلب داده

میدونی چرا ؟؟؟؟

برای اینکه بگردی و جفتش را پیدا کنی

 

 

 

 

 


|+| نوشته شده توسط فاطمه|

تنهایی

 

از تنهائي بيزارم چون خداوندهيچ انساني را تنها نيافريد

از تنهائي بيزارم چون خداوند تو رابرايم فرستاد تا تنها نباشم...........

از تنهائي بيزارم زيرا هر وقت تنهائي گريه كنم دستهاي مهربانت رابراي پاک كردن اشكهايم كم مي آورم.......

از تنهائي بيزارم چون شيرين ترين لحظاتم باتوبودن است......

از تنهائي بيزارم چون مرداب مرده تنم با آفتاب نگاه تو جان ميگيرد

از تنهائي بيزارم چون کوير خشک لبانم عطش باران محبت از لبانت رادارد..........

از تنهائي بيزارم چون هنوز به قداست شانه هايت ايمان دارم

از تنهائي بيزارم چون تمام واژه هاي شعرم باتو بودن را فرياد ميزند

از تنهائي بيزارم چون هيچگاه تنهائي را درک نکردم هميشه وهمه جا درهم حال حضورت را در قلبم حس کردم

پس بگذار با تو باشم......

عاشقانه در آغوش پر مهر تو بميرم.......

تا هميشه ماندگار باشم...............

همیشه شاد باشید

با سلامی دوباره

الهی گرچه درویشم اما دارا تر از من کیست که تو دارا رای منی

لذت آنچه امروز داری را با آنچه نداری خراب نکن اما بدان آنچه امروز داری همان است که آرزویش را داری

 


|+| نوشته شده توسط فاطمه|

 

میلاد خورشید پنهان آسمان ولایت مبارک